مقاله اینجانب مشترک با آقای دکتر عبدالرضا سیف که در آن دوبیتیسرایی به سبک باباطاهر همدانی بررسی شده است. یکی از افرادی که در این مقاله به اشعار او (دوبیتیهای لری) پرداختهایم، شیخ محمدخان ایزدی کازرونی است. مقاله را میتوان از اینجا دانلود کرد.
در بخش مربوط به ایزدی کازرونی آوردهایم:
شیخ محمدخان کازرونی متخلص به «ایزدی» از شاعران قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است. جدّ اعلایش ـ شیخ ناصرخان ـ تازینژاد و از اعراب نجد بوده است. ایزدی به سال 1255ق در کازرون متولد شد. پس از تحصیل علومِ عصرِ خود رهسپار هندوستان شد و دیوانش را در بمبئی به طبع رساند. پس از مدتی اقامت در شیراز به تهران رفت و به «فصیحالملک» ملقّب شد. ایزدی سرانجام در شوّال سال 1322ق در شیراز درگذشت و در بقعۀ بیبیدختران این شهر مدفون شد (دانشمندان و سخنسرایان فارس، رکنزادة آدمیت: ج1، ص382 و 387؛ آثارالرضا: ص46؛ حدیقۀالشعرا: ص208-209؛ ایزدی کازرونی، مظلومزاده: ص120؛ تذکرۀ شعاعیه: ص67؛ تذکرۀ مرآتالفصاحه: ص79).
در دیوان ایزدی کازرونی (ص104-109) پنجاهودو دوبیتی تحت عنوان «رباعیات لری بطرز باباطاهر همدانی علیه الرحمه» آمده است. هشت دوبیتی از همین مجموعه نیز با اندک تفاوتی با عنوان «بطرز باباطاهر عریان فرموده» در تذکرة شکرستان پارس (ص252-253) مشاهده میشود. انواع قالبهای شعری در دیوان ایزدی وجود دارد که در سرودن آنها همانند دیگر شاعران دورة بازگشت به شاعر یا شاعرانی از قدما نظر داشته است. در ادامه، عواملی که تلاش ایزدی برای پیروی از سبک باباطاهر در دوبیتیسرایی را به توفیق نزدیک میکند و نیز عواملی که میان اشعار او و اشعار باباطاهر تفاوت ایجاد مینماید، بررسی میکنیم.
2-2-1-1- عوامل مشابهت سبکی
الف) کلمات لری و حرکتگذاری واژهها: ایزدی بخوبی از برخی واژههای لری موجود در دوبیتیهای باباطاهر بهره برده است. همچنین حرکتگذاری واژهها در تلقین لری بودن دوبیتیها در دیوان ایزدی نقشی اساسی دارد[1] تا بدانجا که بدون حرکتگذاری، برخی از دوبیتیها به زبان فارسی رسمی مینماید. ایزدی از واژههای لری بسیاری بهره برده که در ترانههای باباطاهر هم دیده میشوند:
|
دلی از آتش غم سوته دیرُم |
|
تنی مانند زر در بوته دیرُم |
|
چه غم گر قالبم از جان تهی شد؟ |
|
که صد جان در لبت اندوته دیرُم |
(دیوان ایزدی کازرونی: ص107)
«دیرُم» و «دیری» بجای «دارم» و «داری» در موارد متعددی استفاده شده (ص104، 105، 107، 108). نمونهای از استفادة باباطاهر از این لغت: «تن محنتکشی دیرم خدایا» (دیوان باباطاهر: ص1؛ نیز در 3، 5، 6 و...). از دیگر واژههای لری میتوان به «نهوابُو»[2] (= نباشد، ص105، 107)، «مو» (= من، ص105، 107، 108)، «بشُم» (= بروم، ص105)، «هشتُم» (= گذاشتم، ص106)، «بی» (= است، ص106، 107، 108)، «نی» (= نیست، ص107، 109)، «سوته» (= سوخته، ص107، 108)، «اندوته» (= اندوخته، ص107)، «شو» (= شب، ص108) و «میکری» (= میکنی، ص108) اشاره کرد که در ترانههای باباطاهر هم بکار رفتهاند. «خُوْ» (= خواب) نیز گرچه در ترانههای باباطاهر نیامده، امّا از آن بهزیبایی استفاده شده است (همان: ص106).
ب) استفاده از تعبیرات، ترکیبات و مضمونهایی که در دوبیتیهای باباطاهر هم دیده میشود. چند نمونه از این موارد را در زیر میآوریم؛ با ذکر این نکته که به یک مثال برای هر موضوع بسنده میکنیم:
دیوان باباطاهر: ص19:
|
سگت گر پا نهد بر چشمم ای دوست |
|
به مژگان خاک راهش روته دیرم |
دیوان ایزدی: ص104:
|
ز عشقت کار و باری دیرُم ای دوست |
|
ولی بیهوده کاری دیرُم ای دوست |
دیوان باباطاهر: ص44:
|
ز مشک چین سیهتر سنبلت بی |
|
هزاران دل به قید کاکلت بی |
دیوان ایزدی: ص104:
|
دو زُلفت موبهمو کاویدُم ای دوست
|
|
هزاران دل پریشان دیدُم ای دوست
|
دیوان باباطاهر: ص51:
|
پسندی خوار و زارم تا کی و چند |
|
پریشونروزگارم تا کی و چند |
دیوان ایزدی: ص104:
|
به زلفان تو تا بستُم دل خویش |
|
پریشان روزگاری دیرُم ای دوست |
دیوان باباطاهر: ص10:
|
دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ |
|
نذونم مو که دیرم نام یا ننگ |
دیوان ایزدی: ص105:
|
دل دیوانهای دیرم به بندت |
|
سر پُرشُوری آنهم در کمندت |
دیوان باباطاهر: ص52:
|
به روی ماهت ای ماه ده و چار |
|
به سرو قدت ای زیبنده رفتار |
دیوان ایزدی: ص105:
|
به روی چون مه تابانت ای دوست |
|
به چشم و ابروی فتّانت ای دوست |
دیوان باباطاهر: ص8:
|
مو که سر در بیابونم شو و روز |
|
سرشک از دیده بارونم شو و روز |
دیوان ایزدی: ص105:
|
شبان تا روز نالُم از فراقت |
|
دلم دیوانه شد از اشتیاقت |
دیوان باباطاهر: ص22:
|
به عالم کس مبادا چون من آیین |
|
مو آیین کس مبو در دین و آیین |
دیوان ایزدی: ص105:
|
تو که عاشقکُشیت آیین و دینه |
|
مو عاشق دین و آیینت بنازُم |
دیوان باباطاهر: ص17:
|
به آهی گنبد خضرا بسوجم |
|
فلک را جمله سرتاپا بسوجم |
دیوان ایزدی: ص105:
|
بجز نرمی ندارُم چاره یارا |
|
عدویی سخت چون افلاک دیرُم |
دیوان باباطاهر: ص40:
|
بواجی که چرا ته بیقراری |
|
مگر پرورده باد بهاری |
|
چرا گردی به کوه و دشت و صحرا |
|
به جان ته ندارم اختیاری |
دیوان ایزدی: ص106:
|
ز عشقت سر به صحرا هشتُم ای دوست |
|
نهال نامرادی کشتُم ای دوست |
دیوان باباطاهر: ص7:
|
مسلمانان سه درد آمو به یکبار |
|
غریبی و اسیری و غم یار |
دیوان ایزدی: ص106:
|
مسلمانان نه عشقه دینُم اینه |
|
ملامت کم کنید، آیینُم اینه |
دیوان باباطاهر: ص4:
|
خوشا آنون که از پا سر نذونند |
|
میان شعله خشک و تر نذونند |
|
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر |
|
سرایی خالی از دلبر نذونند |
دیوان ایزدی: ص107:
|
به بتخانه شدم روی تو دیدُم |
|
به مسجد آمدم کوی تو دیدُم |
|
چه زاهد، چه کشیش و چه برهمن |
|
سراسر رویشان سوی تو دیدُم |
پ) در دوبیتیهای ایزدی همچون ترانههای باباطاهر موضوعات متعددی مشاهده میشود و تنها خطاب به یار و مسائل عاشقانه وجود ندارد؛ برای نمونه از دیوان باباطاهر (ص 9):
|
خداوندا به فریاد دلم رس |
|
کس بیکس تویی مو مانده بیکس |
|
همه گویند طاهر کس نداره |
|
خدا یار منه چه حاجت کس |
و از دیوان ایزدی (ص107):
|
خداوندا گل از تو خار از تو |
|
نوای بلبلان زار از تو |
|
تو گل از شاخسار آری به بازار |
|
که گلزار از تو و بازار از تو |
ت) آرایههای ادبی: در دوبیتیهای باباطاهر عموماً تشبیهات و استعارههای سادهای دیده میشود. ایزدی از این ویژگی نیز بهخوبی پیروی کرده است؛ مثلاً تشبیه مژگان به تیر از دیوان باباطاهر (ص 42) در دیوان ایزدی (ص106) هم مشاهده میشود و یا تشبیه دل به شیشه و استعارة «سنبل» از زلف معشوق در دیوان هر دو شاعر (دیوان باباطاهر: ص8 و 39؛ دیوان ایزدی: ص107) آمده است. حتّی ادات تشبیه «مثال» در هر دو دیوان بکار رفته است؛ دیوان باباطاهر (ص26): «دل عاشق مثال چوب تر بی» و دیوان ایزدی (ص107): «تو پنداری مثال خون مو بی».
2-2-1-2- عوامل مغایرت سبکی
الف) واژههای غیرلری و رسمی: گرچه اشاره کردیم که ایزدی «دیرُم» را بجای «دارم» استفاده میکند، امّا همواره چنین نیست (رک: دیوان ایزدی کازرونی: ص105، 106 و 109). واژههای ادبی، عرفانی و... در دوبیتیهای او کم نیست؛ کلماتی که در دوبیتیهای باباطاهر دیده نمیشوند: «کاویدم» (ص104 و 109)، «نوشخند» (ص105)، «پیکان» (ص105)، «فتّان» (ص105)، «عارض» (ص105، 107)، «نقاب» (ص105)، «طرّه» (ص105، 106، 107)، «مستور» (ص105)، «صاف و دُرد» (ص105)، «عدو» (ص105)، «ناقوس» (ص105)، «سالوس» (ص105)، «ریا»، (ص105)، «زهد» (ص105)، «کابین» (ص105)، «کلیسا» (ص105)، «بهل» (ص106)، «مجروح» (ص106)، «سبحه» (ص106)، «دستار» (ص106)، «رهتوشه» (ص107)، «دروا» (ص107)، «موزه» (ص107)، «آژیده» (ص108) و... . برخی از این واژهها همچون «سالوس»، «ریا»، «مستور»، «زهد»، «سبحه»، «دستار» و «کلیسا» باید برگرفته از ادبیات عرفانی پس از باباطاهر بویژه اشعار حافظ شیرازی باشد. واضح است که مضمون ابیاتی که هر یک از این واژهها در آنها بکار رفته، با مضمون دوبیتیهای باباطاهر تفاوت دارد.
در یک نگاهِ کلی و به نسبت دوبیتیهای باباطاهر (و فارغ از اینکه زبان این دوبیتیها در طول زمان به فارسی رسمی نزدیک شدهاند)، ایزدی از واژههای لری کمتری بهره برده است. در اغلب موارد، صرفاً حرکتگذاری و یا شکستهنویسی، دوبیتیها را به دوبیتیهای باباطاهر نزدیک میکند؛ مثلاً «لختلخته»، «سخته»، «دونه» و «درخته» در ابیات زیر:
|
دلم چون گل از این غم لختلخته |
|
که پایم پُر ز خار و راه سخته |
|
چه دونه حال مرغان گرفتار |
|
هر آن مرغی که بر شاخ درخته |
(همان: ص106)
و یا آنجا که برای همقافیه شدن با «اشتیاق»، از کلمة «سراق» بجای «سراغ» استفاده کرده (همان: ص105) که نه در دیوان باباطاهر بکار رفته و نه در دیگر متون معتبر ادبی. تعبیر ریخته شدن زلف بر رو به «پاشیده داشتن» آن هم جدید است: «سیهزلفان به رو پاشیده دیری» (همان: ص108) و باباطاهر از «ریته داشتن» استفاده کرده است: «مسلسل زلف بر رو ریته دیری» (دیوان باباطاهر: ص34).
به نظر میرسد ایزدی با توجه به آشنایی احتمالی با گویش لری جنوب کشور ـ نورآباد ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد که به نسبت لریِ لرستان به فارسی نزدیکتر است ـ این ابیات را سروده باشد[3]. مثلاً عبارت «سُختی بِرِشتی» (= سوزاندی و برشته کردی، ص107) به گویش باباطاهر شباهتی ندارد. وی از «برشتن» بهره نبرده و به جای «سُختن» هم از «سُوتن» و «سوجیدن» استفاده کرده است (رک: دیوان باباطاهر: ص32 و 40). واژههایی چون «فِرِهْ» (دیوان ایزدی کازرونی: ص108) به معنای «بسیار» هم با اینکه لری است، در دیوان باباطاهر دیده نمیشود امّا در عوض ایزدی بسیاری از واژههایِ لریِ اصیلِ موجود در اشعار باباطاهر را استفاده نکرده است؛ مثلاً در ده دوبیتی آغازین دیوان باباطاهر این واژههای رایج بکار رفته که در دوبیتیهای ایزدی از آنها استفاده نشده است: «ته» بجای «تو» (ص1 و 2)، «نذانی» (ص1)، «واکره» به معنی «باز کند» (ص2)، «آلاله» (ص2) و «وسی» در معنی «بسی» (ص2).
ب) مضامین و یا اندیشههایی که در دوبیتیهای باباطاهر دیده نمیشوند:
دوبیتی زیر که مضمونی خیامی و غمگریزانه دارد:
|
بده ساقی اگر صافه اگر دُرد |
|
غم عالم مگر تا کی توان خورد؟ |
|
بجز عشق رُخ زیبای جانان |
|
از این عالم چه با خود میتوان برد؟ |
(دیوان ایزدی: ص105)
متفاوت با اندیشة باباطاهر است که به استقبال غم میشتابد و گرچه مینالد، امّا از آن گریزان نیست:
|
غم عالم نصیب جان ما بی |
|
به درد ما فراغت کیمیا بی |
|
رسد آخر به درمان درد هر کس |
|
دل ما بی که درمانش بلا بی |
(دیوان باباطاهر: ص36)
همچنین خطاب به ساقی در دوبیتی مذکور متأثر از ساقینامههایی است که پس از نظامی و بویژه از دورة حافظ شیرازی در ادبیات فارسی سروده شدند و چنین مواردی در اشعار باباطاهر مشاهده نمیشود (رک: تاریخ ادبیات در ایران، صفا: ج3، ص334-335).
مضمون این دوبیتی ایزدی (ص105):
|
الهی کس چو مو مجنون نهوابُو |
|
سر اندر کوه و در هامون نهوابُو |
|
نهوابو تیرهبختی همچو بختُم |
|
دلی همچون دلُم پرخون نهوابُو |
نیز با این ترانة باباطاهر (ص5) متضاد است:
|
خوشا آنون که هِر از بِر ندانند |
|
نه حرفی وانویسند نه بخوانند |
|
چو مجنون رو نهند اندر بیابان |
|
در این کوها رون آهو چرانند |
دو دوبیتی دیوان ایزدی (ص106) داستان شیخ صنعان را به یاد میآورد که در ترانههای باباطاهر به چنین مضمونی اشاره نشده است.
پ) ایزدی گاه به آرایههای ادبی توجه داشته که شعر را تا حدودی از سادگی گفتار دوبیتیها دور میکند؛ مثلاً جناس میان «کشیش»، «کیش» و «خویش» در بیت زیر:
|
کشیشانم به کیش خویش خوانند |
|
تو میدانی که نه اینم نه آنم |
(همان: ص106)
و یا مناظرة زیر که به اشعار دورههای بعد از عصر باباطاهر شباهت دارد:
|
به دل گفتُم ز جنّت، گفت رُوشه |
|
ز دوزخ گفتُمش، گفتا که خُوشه |
|
سخن گفتُم ز طوبی، گفت بالاش |
|
بگفتُم حشر، گفتا گفتگوُشه |
(همان: همانجا)
نیز تشبیه مرکب و تصنّعی زیر:
|
خط سبزی که بر عارض نوشتی |
|
ز مشکین خال گردش نقطه هشتی |
|
تو پنداری مثال خون مو بی |
|
کم آتش درزدی، سُختی بِرِشتی |
(همان: ص107)
ت) کلمات عربی در دوبیتیهای ایزدی بیشتر از اشعار باباطاهر است. برای مثال، باباطاهر (دیوان: ص100) از تعبیر سادة «کمان ابرو» بهره میبرد، درحالیکه ایزدی (دیوان: ص106) از «مقوّس ابروان» استفاده میکند.
گفتنی است شباهتها و تفاوتهای ترانههای باباطاهر و ایزدی کازرونی بیش از این موارد است. نگارندگان مثالهای متعددی در این زمینه گردآوری کردهاند، امّا بدلیل مجال اندک آن را به یادداشت دیگری موکول میکنند.
[1]. در ادامه، حرکتگذاری تمام آنچه از اشعار ایزدی نقل میکنیم، عیناً همان است که در دیوان وی آمده است.
[2]. در دوبیتیهای باباطاهر «نهوابو» به کار نرفته، اما دو بار «وابو» استفاده شده است (دیوان باباطاهر: ص7 و 20). البته افعال «وانبی» (همان: ص9) و «نهبو» (همان: ص53) نیز دیده میشود.
[3]. گفتهاند: «اگرچه بافت کلمات و لغات کلاً با لهجة کازرونی است ولی در عین حال او به نحو زیبایی از تلفظ صحیح آنها سود جسته است» (ایزدی کازرونی و ترانههای محلی، همایونی: ص65). باید در این مورد افزود که لهجة کازرونی با گویشی که ایزدی در این دوبیتیها از آن استفاده کرده، غالباً متفاوت است و ایزدی برآن بوده که به لهجة لری دوبیتی بسراید.
برچسب:
نویسنده: آدرین زارعینیا