خرید بک لینک

مقاله «تأملی در دوبیتیسرایی به طرزِ باباطاهر» نگاشته نگارنده این سطور، در شماره دوم مجله علمی پژوهشی سخن فارسی (سال اول، شماره دوم، تابستان 1393) به چاپ رسیده است. در این مقاله به بررسی موضوعات مختلفی درخصوص دوبیتیسرایی و باباطاهر پرداخته و شاعران گوناگونی از جمله پور فریدون، صوفی مازندرانی، فایز دشتی و ... را مطرح کردهایم. تقلید از سبک دوبیتیهای باباطاهر و عوامل مشابهت و مغایرت سبکی آنان محور این مقاله بوده است. شیخ محمدخان ایزدی کازرونی را باید از موفقترین دوبیتیسرایان به طرزِ باباطاهر عریان به شمار آورد. وی در مقایسه با سایر شاعران مطرحشده در این پژوهش، بهتر از پسِ این تقلید سبکی برآمده است. در اینجا گزیدهای از مطالب مربوط به ایزدی کازرونی را نقل میکنم. مسلّماً این گزیده، نمیتواند نمودار روندِ کلی مطالب آن باشد؛ بنابراین خواستارانِ توضیحات بیشتر و روشنتر را به متن کامل این تحقیق حوالت میدهم.

11111111111111.jpg

مشهورترین دوبیتیهای ادب فارسی به باباطاهر عریان منسوب است. در این ترانهها که در نهایت سادگی و به لهجه لری سروده شدهاند، عرفانِ ناب و سوز و گدازهای عاشقانه سراینده دیده میشود. چند قرن پس از باباطاهر، شاعرانی چون پور فریدون، صوفی مازندرانی، شاطربیک محمد همدانی و... نیز دوبیتیهایی فولکلوریک، عاشقانه و غمانگیز سرودهاند که برخی به دلیل شباهت داشتن به اشعار باباطاهر، به دیوان وی راه یافتهاند. شاعران این دوبیتیها تلاشی برای تقلید و نظیرهگویی اشعار باباطاهر نداشتهاند؛ امّا در دوره بازگشت ادبی که شاعران به طرز قدما و بهویژه شاعران بزرگ سبکهای خراسانی و عراقی شعر میسرودند، معدودی از شاعران مانند ایزدی کازرونی و غافل فیروزآبادی به سبک باباطاهر نظر داشتند و دوبیتیهایی به لهجه لری سرودند؛ درحالیکه هر دو از دیار فارس بودند و به لری تکلم نمیکردند؛ حتّی نسبِ ایزدی با چند واسطه به اعراب نجد میرسید. در دیوان این دو شاعر و یا در تذکرهها بهوضوح ذکر شده است که این دوبیتیها «به طرز باباطاهر» سروده شدهاند.

شعرای عصر قاجار و دوره بازگشت ادبی میکوشیدند اشعاری به تقلید از سرودههای شاعران مطرح گذشته بسرایند و از نازکخیالیها و ترکیبات پیچیدهای که در سبک هندی مطرح بود، دوری گزینند.

«شاعران دوره بازگشت درحقیقت نخستین سبکشناسان ایران هستند یا نخستین کسانی هستند که بدون اینکه خود بدانند، به مطالعات سبکشناسی اشتغال ورزیدند. سبکشناسی فیالواقع بدون اینکه نامی داشته باشد، در همین دوره آغاز میشود؛ زیرا شاعران برای تقلیدهای درست، مجبور بودند به همه جوانب مختصات زبانی و فکری و ادبی آثار قدما دقیق شوند و آنها را بهنیکی بیاموزند.» (شمیسا، 1382: 320).

ایزدی کازرونی

شیخ محمدخان کازرونی متخلص به «ایزدی» از شاعران قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است. جدّ اعلایش ـ شیخ ناصرخان ـ تازینژاد و از اعراب نجد بوده که به بوشهر رفته، تبعۀ ایران شده و چندین سال حکمران این شهر بوده است. پدرش ـ شیخ عبداللهخان ـ در بوشهر متولّد شده و در محلۀ عُلیایِ کازرون رحل اقامت افکنده است (رکنزاده آدمیت، 1337-1340: 1/382؛ سلامی کازرونی، 1381: 46). دختر کلبعلیخان افشار کازرونی که چهارده سال (تا حدود 1240ق) بر کازرون حکومت نمود، به همسری شیخ عبداللهخان درآمد که ثمرۀ این ازدواج، تولد شیخ محمدخان ایزدی به سال 1255ق بود (دیوانبیگی، 1364: 209؛ مظلومزاده، 1381: 120). ایزدی پس از تحصیل مقدماتِ علومِ عصرِ خود از جمله صرف و نحو و معانی و بیان و معاشرت با صوفیان، رهسپار هندوستان شد و دیوانِ اشعارش را در بمبئی به طبع رساند (دیوانبیگی، 1364: 208؛ شعاع شیرازی، 1380: 67). پس از آن به شیراز رفت. پس از دو سال اقامت در این شهر عازم تهران شد و چهار یا پنج سال در پایتخت با فضلا و دانشمندان معاشرت کرد (رکنزاده آدمیت: همانجا؛ شعاع شیرازی: همانجا) و به «فصیحالملک» ملقّب شد (داور، 1371: 79). آنگاه به شیراز بازگشت و هفت سال از زندگی خود را در انزوا گذرانید و گاهی نیز به کازرون سفر میکرد (شعاع شیرازی: همانجا). ایزدی سرانجام در شوّال سال 1322ق در شیراز درگذشت و در بقعۀ بیبیدختران این شهر مدفون شد (رکنزاده آدمیت، 1337-1340: 1/387).

تنها اثر موجود ایزدی دیوان اوست که مثنویهای عشقنامه (سرودهشده به سال 1305ق و در مدت چهار ماه)، حسننامه (تاریخ اتمام: ربیعالثانی 1306ق)، غزلیات، یک ترکیببند، یک ترجیعبند، یک مسمط و تعدادی رباعی و دوبیتی را دربردارد. همچنین او مثنویای با عنوان مطلعالانوار در اواخر عمر در شیراز به نظم درآورد (شعاع شیرازی: همانجا) که در حال حاضر، اطلاعی از آن در دست نیست.

در دیوان ایزدی کازرونی (1308: 104-109) پنجاهودو دوبیتی تحت عنوان «رباعیات لری به طرز باباطاهر همدانی علیه الرحمه» آمده است. هشت دوبیتی از همین مجموعه نیز با اندک تفاوتی با عنوان «به طرز باباطاهر عریان فرموده» در تذکره شکرستان پارس (شعاع شیرازی: 1392: 252-253) مشاهده میشود. به هر حال، همانگونه که پیش از این اشاره کردیم، انواع قالبهای شعری در دیوان ایزدی وجود دارد. مسلّماً ایزدی در سرودن قصاید، غزلیات، مسمط و... همانند دیگر شاعران دوره بازگشت به شاعر یا شاعرانی از قدما نظر داشته است که جهت رعایت اختصار از بررسی آنها خودداری میکنیم. در ادامه، عواملی که تلاش ایزدی برای پیروی از سبک باباطاهر را به توفیق نزدیک میکند و نیز عواملی که میان اشعار او و اشعار باباطاهر تفاوت ایجاد مینماید، بررسی میکنیم.

عوامل مشابهت سبکی

الف) کلمات لری و حرکتگذاری واژهها: ایزدی بهخوبی از برخی واژههای لری موجود در دوبیتیهای باباطاهر بهره برده است. همچنین حرکتگذاری واژهها در تلقین لری بودن دوبیتیها در دیوان ایزدی نقشی اساسی دارد[1] تا بدانجا که بدون حرکتگذاری، برخی از دوبیتیها به زبان فارسی رسمی مینماید:

سحرگاهان نقاب از رو برافکند

به عارض طرّه گیسو برافکند

دلم بوسی طمع کرد از لبانش

گره بر گوشه ابرو برافکند

(ایزدی کازرونی، 1308: 105)

این دوبیتی در چاپ سنگی دیوان به همین صورت و بدون حرکتگذاری به طبع رسیده، امّا در اکثر موارد، حرکتگذاری به نزدیک شدن دوبیتیها به طرز باباطاهر یاری میرساند؛ مانند:

بتی دارُم که رحم اندر دلِش نی

وفا یک ذرّه در آب و گلِش نی

چو مو هر کس به زلفش دل ببنده

بغیر تیرهروزی حاصلِش نی

(همان: 109)

ایزدی از واژههای لری بسیاری بهره برده که در ترانههای باباطاهر هم دیده میشوند:

دلی از آتش غم سوته دیرُم

تنی مانند زر در بوته دیرُم

چه غم گر قالبم از جان تهی شد؟

که صد جان در لبت اندوته دیرُم

(همان: 107)

«دیرُم» و «دیری» به جای «دارم» و «داری» در موارد متعددی استفاده شده (ص104، 105، 107، 108). نمونهای از استفاده باباطاهر از این لغت:

تن محنتکشی دیرم خدایا

دل حسرتکشی دیرم خدایا

ز شوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا

(باباطاهر، 1311: 1؛ نیز در 3، 5، 6 و...)

از دیگر واژههای لری میتوان به «نهوابُو»[2] (= نباشد، ص105، 107)، «مو» (= من، ص105، 107، 108)، «بشُم» (= بروم، ص105)، «هشتُم» (= گذاشتم، ص106)، «بی» (= است، ص106، 107، 108)، «نی» (= نیست، ص107، 109)، «سوته» (= سوخته، ص107، 108)، «اندوته» (= اندوخته، ص107)، «شو» (= شب، ص108) و «میکری» (= میکنی، ص108) اشاره کرد که در ترانههای باباطاهر هم به کار رفتهاند. «خُو» (= خواب) نیز گرچه در ترانههای باباطاهر نیامده، امّا بهخوبی استفاده شده است:

به خو خورشید میدیدم شبانگه

گشودم دیدگان، دیدم که روشه

(همان: 106)

ب) استفاده از تعبیرات، ترکیبات و مضمونهایی که در دوبیتیهای باباطاهر هم دیده میشود. چند نمونه از این موارد را در زیر میآوریم؛ با ذکر این نکته که به یک مثال برای هر موضوع بسنده میکنیم:

- خطاب «ای دوست»:

باباطاهر (1311: 19):

سگت گر پا نهد بر چشمم ای دوست

به مژگان خاک راهش روته دیرم

ایزدی (1308: 104):

ز عشقت کار و باری دیرُم ای دوست

ولی بیهوده کاری دیرُم ای دوست

- هزاران دل در زلف معشوق:

باباطاهر (1311: 44):

ز مشک چین سیهتر سنبلت بی

هزاران دل به قید کاکلت بی

ایزدی (1308: 104):

دو زُلفت موبهمو کاویدُم ای دوست

هزاران دل پریشان دیدُم ای دوست

- روزگار پریشان:

باباطاهر (1311: 51):

پسندی خوار و زارم تا کی و چند

پریشونروزگارم تا کی و چند

ایزدی (1308: 104):

به زلفان تو تا بستُم دل خویش

پریشان روزگاری دیرُم ای دوست

- دیوانگی دل:

باباطاهر (1311: 10):

دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ

نذونم مو که دیرم نام یا ننگ

ایزدی (1308: 105):

دل دیوانهای دیرم به بندت

سر پُرشُوری آنهم در کمندت

- قسم به روی ماه یار:

باباطاهر (1311: 52):

به روی ماهت ای ماه ده و چار

به سرو قدت ای زیبنده رفتار

ایزدی (1308: 105):

به روی چون مه تابانت ای دوست

به چشم و ابروی فتّانت ای دوست

- ناله شبانهروزی از فراق:

باباطاهر (1311: 8):

مو که سر در بیابونم شو و روز

سرشک از دیده بارونم شو و روز

ایزدی (1308: 105):

شبان تا روز نالُم از فراقت

دلم دیوانه شد از اشتیاقت

- دین و آیین:

باباطاهر (1311: 22):

به عالم کس مبادا چون من آیین

مو آیین کس مبو در دین و آیین

ایزدی (1308: 105):

تو که عاشقکُشیت آیین و دینه

مو عاشق دین و آیینت بنازُم

- دشمنی با فلک:

باباطاهر (1311: 17):

به آهی گنبد خضرا بسوجم

فلک را جمله سرتاپا بسوجم

بسوجم ارنه کارم را بساجی

چه فرمایی بساجی یا بسوجم

ایزدی (1308: 105):

بجز نرمی ندارُم چاره یارا

عدویی سخت چون افلاک دیرُم

- صحراگردی عاشق:

باباطاهر (1311: 40):

بواجی که چرا ته بیقراری

مگر پرورده باد بهاری

چرا گردی به کوه و دشت و صحرا

به جان ته ندارم اختیاری

ایزدی (1308: 106):

ز عشقت سر به صحرا هشتُم ای دوست

نهال نامرادی کشتُم ای دوست

- بیارزشی تمام جهان در برابر معشوق:

باباطاهر (1311: 19):

هزاران ملک دنیا گر بدارم

هزاران ملک عقبی گر بدارم

بوره ته دلبرم تا با تو واژم

که بی روی تو آن را گر بدارم

ایزدی (1308: 106):

همه ملک جهان و از تو مویی

سراسر گلستان و از تو بویی

- خطاب به مسلمانان:

باباطاهر (1311: 7):

مسلمانان سه درد آمو به یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

ایزدی (1308: 106):

مسلمانان نه عشقه دینُم اینه

ملامت کم کنید، آیینُم اینه

- همه هستی جلوهای از معشوق (خداوند) است:

باباطاهر (1311: 4):

خوشا آنون که از پا سر نذونند

میان شعله خشک و تر نذونند

کنشت و کعبه و بتخانه و دیر

سرایی خالی از دلبر نذونند

ایزدی (1308: 107):

به بتخانه شدم روی تو دیدُم

به مسجد آمدم کوی تو دیدُم

چه زاهد، چه کشیش و چه برهمن

سراسر رویشان سوی تو دیدُم

پ) در دوبیتیهای ایزدی همچون ترانههای باباطاهر موضوعات متعددی مشاهده میشود و تنها خطاب به یار و مسائل عاشقانه وجود ندارد؛ بهعنوان نمونه از باباطاهر (1311: 9):

خداوندا به فریاد دلم رس

کس بیکس تویی مو مانده بیکس

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار منه چه حاجت کس

و از ایزدی (1308: 107):

خداوندا گل از تو خار از تو

نوای بلبلان زار از تو

تو گل از شاخسار آری به بازار

که گلزار از تو و بازار از تو

ت) آرایههای ادبی: آرایههای ادبی در دوبیتیهای باباطاهر عموماً تشبیهات و استعارههای ساده است. ایزدی از این ویژگی نیز بهخوبی پیروی کرده است؛ مثلاً تشبیه مژگان به تیر از باباطاهر (1311: 42):

ز مژگان خدنگش خوردهام تیر

که ناسورش به هر دم تازهتر بی

که ایزدی (1308: 106) علاوه بر تشبیه مژگان معشوق به تیر، ابروی او را نیز به کمان تشبیه میکند:

ز ابرو و مژه تیر و کمان ساز

کمین بگشا و نخجیری کن ای دوست

و یا تشبیه دل به شیشه، از باباطاهر (1311: 39):

دلی نازک مثال شیشهام بی

اگر آهی کشم اندیشهام بی

نمونه آن در دوبیتیهای ایزدی (1308: 107):

ز دست دلبران بیمروّت

شکسته شیشه پرخون دل مو

و یا «سنبل» که استعاره از زلف معشوق است و در اشعار باباطاهر (1311: 8) و ایزدی (1308: 107) دیده میشود. حتّی ادات تشبیه «مثال» در هر دو مجموعه شعری آمده است؛ باباطاهر (1311: 26):

دل عاشق مثال چوب تر بی

سری سوجه سری خونابه ریجه

ایزدی (1308: 107):

تو پنداری مثال خون مو بی

کم[3] آتش درزدی، سُختی بِرِشتی

عوامل مغایرت سبکی

الف) واژههای غیرلری و رسمی: گرچه اشاره کردیم که ایزدی «دیرُم» را به جای «دارم» استفاده میکند، امّا همواره چنین نیست:

بتی دارُم که رحم اندر دلِش نی

وفا یک ذرّه در آب و گلِش نی

(ایزدی کازرونی، 1308: 109؛ نیز در 105 و 106)

واژههای ادبی، عرفانی و... در این دوبیتیها کم نیست؛ کلماتی که در دوبیتیهای باباطاهر دیده نمیشوند: «کاویدم» (ص104 و 109)، «نوشخند» (ص105)، «پیکان» (ص105)، «فتّان» (ص105)، «عارض» (ص105، 107)، «نقاب» (ص105)، «طرّه» (ص105، 106، 107)، «مستور» (ص105)، «صاف و دُرد» (ص105)، «عدو» (ص105)، «ناقوس» (ص105)، «سالوس» (ص105)، «ریا»، (ص105)، «زهد» (ص105)، «کابین» (ص105)، «کلیسا» (ص105)، «بهل» (ص106)، «مجروح» (ص106)، «سبحه» (ص106)، «دستار» (ص106)، «رهتوشه» (ص107)، «دروا» (ص107)، «موزه» (ص107)، «آژیده» (ص108) و... . برخی از این واژهها همچون «سالوس»، «ریا»، «مستور»، «زهد»، «سبحه»، «دستار» و «کلیسا» باید برگرفته از ادبیات عرفانی پس از باباطاهر بهویژه اشعار حافظ شیرازی باشد. واضح است که مضمون ابیاتی که هر یک از این واژهها در آنها به کار رفته، با مضمون دوبیتیهای باباطاهر تفاوت دارد.

در یک نگاهِ کلی و به نسبت دوبیتیهای باباطاهر (و فارغ از اینکه زبان این دوبیتیها در طول زمان به فارسی رسمی نزدیک شدهاند)، ایزدی از واژههای لری کمتری بهره برده است. در اغلب موارد، صرفاً حرکتگذاری و یا شکستهنویسی، دوبیتیها را به دوبیتیهای باباطاهر نزدیک میکند؛ مثلاً «ترسه»، «مجروحه»، «لختلخته»، «سخته»، «دونه» و «درخته» در ابیات زیر:

دلم زان طرّه پرتاب ترسه

که مجروحه ز مشک ناب ترسه

(همان: 106)

دلم چون گل از این غم لختلخته

که پایم پُر ز خار و راه سخته

چه دونه حال مرغان گرفتار

هر آن مرغی که بر شاخ درخته

(همان: همانجا)

و یا آنجا که برای همقافیه شدن با «اشتیاق»، از کلمه «سراق» به جای «سراغ» استفاده کرده که نه در دیوان باباطاهر به کار رفته و نه در دیگر متون معتبر ادبی:

نه چندان از سر کوی تو دورُم

که از باد صبا گیرُم سراقت

(همان: 105)

تعبیر ریخته شدن زلف بر رو به «پاشیده داشتن» آن هم جدید است و باباطاهر از «ریته داشتن» استفاده کرده است:

باباطاهر (1311: 34):

مسلسل زلف بر رو ریته دیری

گل و سنبل به هم آمیته دیری

ایزدی (1308: 108):

سیهزلفان به رو پاشیده دیری

بساط نیکوان برچیده دیری

به نظر میرسد ایزدی با توجه به آشنایی احتمالی با گویش لری جنوب کشور ـ نورآباد ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد که به نسبت لریِ لرستان به فارسی نزدیکتر است ـ این ابیات را سروده باشد[4]. مثلاً عبارت «سُختی بِرِشتی» (= سوزاندی و برشته کردی، ص107) به گویش باباطاهر شباهتی ندارد. وی از «برشتن» بهره نبرده و به جای «سُختن» هم از «سُوتن» و «سوجیدن» استفاده کرده است:

بسوجم تا بسوجانم دلت را

در آذر چوب تر تنها نسوجی

(باباطاهر، 1311: 32)

تنی که نیست ثابت در ره عشق

ذره ذره به آتش سوتن اولی

(همان: 40)

واژههایی چون «فِرِهْ» (ایزدی کازرونی، 1308: 108) به معنای «بسیار» هم با اینکه لری است، در دیوان باباطاهر دیده نمیشود امّا در عوض ایزدی بسیاری از واژههایِ لریِ اصیلِ موجود در اشعار باباطاهر را استفاده نکرده است؛ مثلاً در ده دوبیتی آغازین دیوان باباطاهر این واژههای رایج به کار رفته که در دوبیتیهای ایزدی از آنها استفاده نشده است: «ته» به جای «تو» (ص1 و 2)، «نذانی» (ص1)، «واکره» به معنی «باز کند» (ص2)، «آلاله» (ص2) و «وسی» در معنی «بسی» (ص2).

ب) مضامین و یا اندیشههایی که در دوبیتیهای باباطاهر دیده نمیشوند:

دوبیتی زیر که مضمونی خیامی و غمگریزانه دارد:

بده ساقی اگر صافه اگر دُرد

غم عالم مگر تا کی توان خورد؟

بجز عشق رُخ زیبای جانان

از این عالم چه با خود میتوان برد؟

(ایزدی، 1308: 105)

متفاوت با اندیشه باباطاهر است که به استقبال غم میشتابد و گرچه مینالد، امّا از آن گریزان نیست:

غم عالم نصیب جان ما بی

به درد ما فراغت کیمیا بی

(باباطاهر، 1311: 36)

همچنین خطاب به ساقی در این دوبیتی متأثر از ساقینامههایی است که پس از نظامی و بهویژه از دوره حافظ شیرازی در ادبیات فارسی سروده شدند و چنین مواردی در اشعار باباطاهر مشاهده نمیشود (رک: صفا، 1378: 3/334-335).

مضمون این دوبیتی ایزدی (1308: 105):

الهی کس چو مو مجنون نهوابُو

سر اندر کوه و در هامون نهوابُو

نهوابو تیرهبختی همچو بختُم

دلی همچون دلُم پرخون نهوابُو

نیز با این ترانه باباطاهر (1311: 5):

خوشا آنون که هِر از بِر ندانند

نه حرفی وانویسند نه بخوانند

چو مجنون رو نهند اندر بیابان

در این کوها رون آهو چرانند

متضاد است.

دوبیتیهای زیر از ایزدی (1308: 106) نیز داستان شیخ صنعان را به یاد میآورد که در ترانههای باباطاهر به چنین مضمونی اشاره نشده است:

به رویت تا سیهزلفان پریشه

بت و زنّارمان آیین و کیشه

بهل تا جمله ترسایان بگویند

مسلمان بین که در دین کشیشه

***

بت ترسا به کیش خویش خواندُم

به شوخی سوی ترسایی کشاندُم

چه دیدُم تا صلیبش دام ره بی

دل دیوانه از بندش رهاندُم

پ) ایزدی گاه به آرایههای ادبی توجه داشته که شعر را تا حدودی از سادگی گفتار دوبیتیها دور میکند؛ مثلاً جناس میان «کشیش»، «کیش» و «خویش» در بیت زیر:

کشیشانم به کیش خویش خوانند

تو میدانی که نه اینم نه آنم

(ایزدی کازرونی، 1308: 106)

و یا مناظره زیر که به اشعار دورههای بعد از عصر باباطاهر شباهت دارد:

به دل گفتُم ز جنّت، گفت رُوشه

ز دوزخ گفتُمش، گفتا که خُوشه

سخن گفتُم ز طوبی، گفت بالاش

بگفتُم حشر، گفتا گفتگوُشه

(همان: 106)

نیز تشبیه مرکب و تصنّعی زیر:

خط سبزی که بر عارض نوشتی

ز مشکین خال گردش نقطه هشتی

تو پنداری مثال خون مو بی

کم آتش درزدی، سُختی بِرِشتی

(همان: 107)

ت) کلمات عربی در دوبیتیهای ایزدی بیشتر از اشعار باباطاهر است. بهعنوان مثال، باباطاهر (1311: 100) از تعبیر ساده «کمان ابرو» بهره میبرد، درحالیکه ایزدی (1308: 106) از «مقوّس ابروان» استفاده میکند.

در پایان باید یادآور شویم که شباهتها و تفاوتهای ترانههای باباطاهر و ایزدی کازرونی بیش از این موارد است. نگارندگان مثالهای متعددی در این زمینه گردآوری کردهاند، امّا به دلیل مجال اندک آن را به یادداشت دیگری موکول میکنند.

گزیده منابع

ایزدی کازرونی، محمد (1308ق)، دیوان ایزدی کازرونی، مطبع دتپرسا پریس، بمبئی.

باباطاهر همدانی (1311)، دیوان باباطاهر عریان، ضمیمه سال هفتم مجله ارمغان، چاپ دوم، مطبع ارمغان، تهران.

داور، شیخ مفید (1371)، تذکره مرآتالفصاحه، با تصحیح و تکمیل و افزودههای دکتر محمود طاووسی، نوید شیراز، شیراز.

دیوانبیگی، سید احمد (1364)، حدیقةالشعراء، جلد اول، با تصحیح و تکمیل و تحشیه دکتر عبدالحسین نوایی، زرّین، تهران.

رکنزاده آدمیت، محمدحسین (1337-1340)، دانشمندان و سخنسرایان فارس، اسلامیه و خیام، تهران.

سلامی کازرونی، صدرالسادات (1381)، آثارالرضا، پژوهش زهرا خوشبویی و موسی مطهریزاده، کازرونیه، تهران.

شعاع شیرازی، محمدحسین (1392)، تذکره شکرستان پارس، مقدمه، تصحیح و تعلیقات عبدالرسول فروتن، مجمع ذخائر اسلامی، قم.

شمیسا، سیروس (1382)، سبکشناسی شعر، چاپ نهم، فردوس، تهران.

صفا، ذبیحالله (1378)، تاریخ ادبیات در ایران، چاپ هشتم، فردوس، تهران.

مظلومزاده، محمدمهدی (1381)، «ایزدی کازرونی»، کازرونیه، دفتر اول، به کوشش عمادالدین شیخالحکمایی، کازرونیه، تهران.

همایونی، صادق (1383)، «ایزدی کازرونی و ترانههای محلی»، کتاب ماه هنر، شماره 67 و 68، ص62-68.



[1]. در ادامه، حرکتگذاری تمام آنچه از اشعار ایزدی نقل میکنیم، عیناً همان است که در دیوان وی آمده است.

[2]. در دوبیتیهای باباطاهر «نهوابو» به کار نرفته، اما دو بار «وابو» استفاده شده است (باباطاهر، 1311: 7 و 20). البته افعال «وانبی» (همان: 9) و «نهبو» (همان: 53) نیز دیده میشود.

[3]. نمونهای از این جابجایی ضمیر «که + م»، در اشعار باباطاهر (1311: 22) هم به صورت «مُش» هست:

هر آنکو حال مش باور نمیبو

مو آیین بی مو آیین بی مو آیین

[4]. همایونی (1383: 65) مینویسد: «اگرچه بافت کلمات و لغات کلاً با لهجه کازرونی است ولی در عین حال او به نحو زیبایی از تلفظ صحیح آنها سود جسته است.» باید در این مورد افزود که لهجه کازرونی با گویشی که ایزدی در این دوبیتیها از آن استفاده کرده، غالباً متفاوت است و ایزدی برآن بوده که به لهجه لری دوبیتی بسراید.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 20:42&nbsp توسط عبدالرسول فروتن |

برچسب: کازرونی,باباطاهر, نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 12:56

صفحه بندی